|
حکایت روزمرگی های من، تو این دنیای دیوانه!!!!
|
ما دلخوشیم
به فال ورقای بی سر و ته
مشعوفیمممم و از شادمانی زیاد در پوست خود گنجیدنمان نمیگیرد..
هه ... اونم با همین چن تا ورقی که برد میخوره و میشه فال هفته..!!!
پیشنهاد...دیدار... دیگه چی میخوای!! بگو تا برات برد بزنم بیارم!!!
میشه با این خیالات یه هفته ای رو سر کرد! نمیشه ؟!
پ ن» حس کرم ریختن بد جور قربانی میطلبد...
این بار لوییچه پشه ی دیوااانه...
دیروز توی شرکت،حاج اقا... واسه رشته شما،گرایش مرمت بدون معطلی اقامت میدن... برین کار یاد بگیرین برین..حتی امریکا..کانادا...تو جوابش فقط میخندم اره حاج اقا باید بریم.. تو هم با همه ی زرنگیت فهمیدی باید رفت...!!
با عاطفه و سمان موقع برگشت... هر دو تو فکرن شاید اونام خیال رفتن دارن... تو دلم میگم با رفتن همه چیز حل میشه..وسوسه ی رفتن... نقشه ی یه فرار بزرگ...
سمانه: فریبا میگم بیا مخ این حاج اقا رو بزن زنش شو... حسابی پولدار میشی. ماه عسل هم برین خارج.... و ارومتر میگه:هر چی باشه از اون پسره ی ج و ا ت ی که بهتره..... بازم میخندم...و چــشمام ....
+این آپ های پشت سره هم... مخاطب خاص!! سوم شخص مفرد!!
چه خوب که اینجا رو نمیخونی..و چه بد که این روزا همه راهها به شیروان ختم میشه!!
تازگیا زیادی از تیکه کنایه ها لجم در میاد..زود کم میارم.. اونم من! پایه ی کل و رو کم کنی..!! احساس پیری میکنم..یا بقول مامان رفتارای یه نیمه افسرده رو گرفتم.
من نه یه بچه پولداره احمق ام
نه یه بچه خوشگل پررو
نه یه دوس دختر خوب و پایه....
......
!!!!!!
و شاید بخاطر عدم این سه تیکه مهم ......
خیابون شلوغ خسروی... کارورزی.... خر کاری و تــَفت دادنای حاج اقا...
افتاب داغ و بازم دل مشغولیا... روزای مسخره و تابستون پر بار 87....
این اضطراب و استرسای همیشگی... این رابطه ها و این سیاستای لعنتی.. لعنتی.. لعنتی!!
لعنت به همشون..!
...
توهم زندگی دارم!!
ترجیح میدم مثه یه متوهم رفتار کنم!
زندگی سخته سخت... سخت و تلــــــخ...!!! این زندگی... این زندگی...این ز.ن.د.گ.ی !!!!
....
با هدیه جدید 26درصدی!!!!!! با حذف یارانه های دولتی .... با طرحا و پروژه های پولساز دولتی... با شعار تحول اقتصادی...با این تحریمای لعنتی... فشار روی شونه های کیــــه؟؟!! توی لعنتی یا....
راستش حالم یه جوری شد وقتی پیرزن بدبخت توی بانک رو که واسه 100 تومن، "اونم وام" التماس کارمندا رو میکرد....به این میگن درد یا ماجرای اون مرتیکه ی حراستی که توی هر دانشگاهی هست و فقط شکلش فرق میکنه ها؟؟...این درده و فکرتو مشغول میکنه یا پرونده پالیزدار و یا بخور بخور کسایی که خیلی وقته کلاغ رو رنگ کردن جای قناری به ما فروختن؟؟؟!!!
بهتره با همون توهم زندگی و تورم 26 درصدی مثه یه متوهم قهار پیش بریم...
آب در خانه گندیده است..!!!!!!
چن روزه دارم زمزمه اش میکنم...
پ ن :دوباره امتحان..و گزارش کارای ناقص!! وباز امتحان! خسته ام.. ولی هم چنان هستم !!!
پ ن ۲: با دیدن شماره ی کامنتای خصوصی دوتا فکر ذهنمو مشغول میکنه! یکی این که من کی با ملت این همه حرف خصوصی پیدا کردم! یکی دیگه ام این که به کل نظرات تائید دار شه و مردم راحت نظر بدن!!
چقد ما به فکر ملتیم!!
روزای خاکستری..زندگی دانشجویی... شبای خوابگاه .... شبای جمعه... شبای دلتنگی..صدای محسن یگانه..ای خدا دلگیرم ازت!!!؟؟؟؟ ــ
هدیه ایرانسل... ساعت12 شروع ...تریپ لاو... بازار داغ سرکاری...کنفرانس با خوابگاه بغلی...و ساعت 6 صبح تمام!!؟؟ ــــ
پای ورقای نفرین شده ی حکم.... حکم دل.. و دریغ از کارتی که پنج بر عکس داشته باشه!و دستای خالی!!؟؟؟؟ ــ
نداریای اخر ترم... فشار کارا و ژوژمان های پشت سر هم... خستگی.. چشای گود افتاده.. گور بابای همه چیز... چه اهمیت داره RIO پسره ریئس بنیاد شهید بیرجند باشه یا پیکان پسره خدمتکار خوابگاه مهم رسیدنه!! رسیــــــــدن..!!؟؟ ــــ
پ.ن1: احساس گند زدن هنوز باهامه!!!!!!!
پ ن2: امروز و دیروز ژوژمان طراحی و رنگرزی.. عالی بود. احتمالا به رسم ترمای پیش دانشکده پروژه های کار درست رو مفت میگیره!! و این بار پروژه ما انتخاب شد!!برررسی پلی ژنتیک اثر دندانه بر الیاف...!( قراره 14 هزارتومنی که خرجش کردیم رو متقبل شن البته!!)
طراحی هم که فقط میتونم از کار خودم راضی بودم و اصلا نمره اش برام مهم نیست...اتفاقات خنده دار هم که همیشه تو ژوژمان های بچه های طراحی هست!!!!!!!!!
پ ن : متاسفم برای خودم....نظرت درباره من با یه پارچه ی مشکی چن متری که رو سرم میندازم عوض میشه!! با یه حرف و یه درد دل 180 درجه تغییر میکنه... متاسفم که هنوز نتونستم بهت بفهمونم این منم با چادر یا بی چادر با دلتنگیام یا بی دلتنگی..... این مـــنم!!!!!!!!!!!!!!!!!